- موضوعات
- آرشيو مطالب
- لينکدوني
- لينک دوستان
| این وبلاگ چطور است |
بازدید دیروز : 2168
بازدید کل : 94456
تعداد مطالب : 149
تعداد نظرات : 53
کاربران عضو شده : 3
انسان های قدر نشناس با پیشامد یک اتفاق کوچک کل جهان را تیره و تار می بینند و به داشته های خود توجه نکرده و زود تسلیم روزگار میشوند.
زندگی مثل دوچرخه ای است که هدایت کننده این دوچرخه تو هستی . بستگی به تو دارد،تند برود یا آهسته، در مسیر درست حرکت کند یا زبانم لال به راه های فرعی برود. اگر تند می روی کمی با احتیاط تر رکاب بزن تا زمین نخوری! اگر هم زمین خوردی مشکلی نیست! از دست داده هایت یا زخم هایی که بر اثر شکست به وجود آمد را فراموش کن و بایست و رکاب بزن منتظر نمان کسی دستت را بگیرد. و تا خط پایان کمک حالت و جای نداشته هایت شود.
پاشو، دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. پس با یک پا این پدال را بچرخان که می چرخد! این بار مواظب باش درختان و گل ها یا پرندگان و دیگران حواست را پرت نکنند تا فرمان از دستت خارج شود و دوباره شکست بخوری.
به داشته هایت نگاه کن و از مسیر این زندگی لذت ببر.

برچسبها : انشا/انشا در مورد موفقیت/انشا/رکاب زندگی/موفقیت/داستان
حکایت اصلی : شخصی پیراھنی را که دزدیده بود به پسر خود داد تا به بازار ببرد و بفروشد در راهبازار پیراھن را از پسر دزدیدند، پسر وقتی بھ خانھ برگشت پدر از وی پرسید:
پیراھن را چند فروختی؟
پسر گفت: به آن قیمتی کھ شما خریده بودید.
انشا :
این داستان در مورد دزدی یک پییراهن است. این قصه در کتاب رساله دلگشا به صورت حکایت آمده است.
آقا حسن در بازار نشسته بود. تسبیح قرمز رنگی را در دستش می چرخاند. منتظر شکاری بود تا لقمه امروز خانواده اش را جور کند. تسبیح را با دست دیگرش چرخاند. مردی از دور نزدیک شد؛ حسن آقا چشم هایش را ریز کرد و مرد را آنالیز کرد. کمی نگران و مضطرب بود. یک بقچه نیز در دستش داشت. بقچه؟ در بقچه چه می تواند باشد؟ حسن لات قصه ما، بسیار کنجکاو شد با خود گفت: به هر قیمتی شده باید بفهمم که در بقچه چیست که اینگونه مرد را نگران و مضطرب کرده است.حسن شروع به تعقیب مرد کرد و در اولین ... در ادامه مطلب
برچسبها : داستان کوتاه/بازنویسی حکایت نهم رساله دلگشا/حکایت دزدی پیراهنی را دزدید/کلاس نهم/انشا/انشای کلاس نهم/انشا در باره حکایت پیراهن دزدی/انشا در مورد دزد و دزدی/انشا در مورد دست بالا دست/بازنویسی حکایت صفحه 34 نهم/بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید رساله دلگشا/انشا در مورد دزدی پیراهنی را دزدید/انشا در مورد حکایت/انشا باز نویسی حکایت/انشا بازی نویسی حکایت پایه نهم/بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی
یکی از مهمترین عنصرها برای زندگی آب است. انسان ها با سهل انگاری خود در حال نابودی زمین اند،به جز این که اجازه زندگی را از خود گرفته، از دیگر آفریده های مظلوم خداوند هم می گیرند.
در شهری خالی از سکنه همه چیز خاکستری بود. کشورها بر سرآب در حال جنگ و نزاع بودند انسان ها از شهری به مکانی که آب بود مهاجرت می کردند به همین علت اکثر شهر ها خالی از جمعیت بود.
این وحشتناک نیست؟ این که در آینده خودت یا فرزندت سر این که زنده بمانی جان دیگری را میگری تا جرعه ای بیشتر آب بنوشی؟ دلیل این دنیای خاکستری چیست؟
آن روز را به خاطر می آوری که هوا بسیار گرم بود و تو شیر آب را باز کردی و به آسفالت ریختی تا کمی هوا خنک شود؟ یا آن روزی که پدرت شلنگ آب را باز انداخته است تا ماشین را کف مالی کند؟ اگر فقط کمی به فکر آينده بودی هرگز این دنیای خاکستری بوجود نمی آمد؟

برچسبها : انشا/داستان/انشا در مورد آب/انشا در مورد صرفه جویی در آب/آب/خشکسالی/جنگ سر آب/انشای مدرسه کمبود آب/مصرف آب
دوست فلسطینی و یمنی ام سلام
برچسبها : انشا درباره ی بچه های مظلوم جنگ/بچه های مظلوم یمن/نامه به فلسطین/نامه به بچه های فلسطین/نامه به بچه های مظلوم فلسطین و یمن

