• Contact
توضيحات :
سال، داستان کوتاه، بازنویسی حکایت نهم رساله دلگشا، حکایت دزدی پیراهنی را دزدید، کلاس نهم، انشا، انشای کلاس نهم، انشا در باره حکایت پیراهن دزدی، انشا در مورد دزد و دزدی، انشا در مورد دست بالا دست، بازنویسی حکایت صفحه 34 نهم، بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید رساله دلگشا، انشا در مورد دزدی پیراهنی را دزدید، انشا در مورد حکایت، انشا باز نویسی حکایت، انشا بازی نویسی حکایت پایه نهم، بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی، انشا، داستان، انشا در مورد آب، انشا در مورد صرفه جویی در آب، آب، خشکسالی، جنگ سر آب، انشای مدرسه کمبود آب، مصرف آب
منوي اصلي
درباره ما

من منم نه کسی دیگه عاشق هر چی که فکر کنی ما چیزی نیستیم ولی خواهیم شد
این وبلاگ چطور است






آخرين مطالب
محبوب ترین ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 37025
بازدید دیروز : 2168
بازدید کل : 94457
تعداد مطالب : 149
تعداد نظرات : 53
کاربران عضو شده : 3
1 2 3 4 5
نويسنده : وروجک | دسته بندي : همه دسته ها, زنگ نوشتن, | نسخه قابل چاپ
تاريخ ارسال مطلب : 1396/10/27 - 08:46

 حکایت اصلی : شخصی پیراھنی را که دزدیده بود به پسر خود داد تا به بازار ببرد و بفروشد در راهبازار پیراھن را از پسر دزدیدند، پسر وقتی بھ خانھ برگشت پدر از وی پرسید:

پیراھن را چند فروختی؟

پسر گفت: به آن قیمتی کھ شما خریده بودید.



انشا


این داستان در مورد دزدی یک پییراهن است. این قصه در کتاب رساله دلگشا به صورت حکایت آمده است.

آقا حسن در بازار نشسته بود. تسبیح قرمز رنگی را در دستش می چرخاند. منتظر شکاری بود تا لقمه امروز خانواده اش را جور کند. تسبیح را با دست دیگرش چرخاند. مردی از دور نزدیک شد؛ حسن آقا چشم هایش را ریز کرد و مرد را آنالیز کرد. کمی نگران و مضطرب بود. یک بقچه نیز در دستش داشت. بقچه؟ در بقچه چه می تواند باشد؟ حسن لات  قصه ما، بسیار کنجکاو شد با خود گفت: به هر قیمتی شده باید بفهمم که در بقچه چیست که اینگونه مرد را نگران و مضطرب کرده است.حسن شروع به تعقیب مرد کرد و در اولین ... در ادامه مطلب


برچسب‌ها : ///////////////

1 2 3 4 5
نويسنده : وروجک | دسته بندي : زنگ کتاب, همه دسته ها, زنگ مدرسه, | نسخه قابل چاپ
تاريخ ارسال مطلب : 1396/10/26 - 23:15

یکی از مهمترین عنصرها برای زندگی آب است. انسان ها با سهل انگاری خود در حال نابودی زمین اند،به جز این که اجازه زندگی را از خود گرفته، از دیگر آفریده های مظلوم خداوند هم می گیرند.

در شهری خالی از سکنه همه چیز خاکستری بود. کشورها بر سرآب در حال جنگ و نزاع بودند انسان ها از شهری به مکانی که آب بود مهاجرت می کردند به همین علت اکثر شهر ها خالی از جمعیت بود.

این وحشتناک نیست؟ این که در آینده خودت یا فرزندت سر این که زنده بمانی جان دیگری را میگری تا جرعه ای بیشتر آب بنوشی؟ دلیل این دنیای خاکستری چیست؟

آن روز را به خاطر می آوری که هوا بسیار گرم بود و تو شیر آب را باز کردی و به آسفالت ریختی تا کمی هوا خنک شود؟ یا آن روزی که پدرت شلنگ آب را باز انداخته است تا ماشین را کف مالی کند؟ اگر فقط کمی به فکر آينده بودی هرگز این دنیای خاکستری بوجود نمی آمد؟


ادامه مطلب



برچسب‌ها : ////////

1 2 3 4 5
نويسنده : وروجک | دسته بندي : زنگ سرگرمی و فال, همه دسته ها, | نسخه قابل چاپ