منوي اصلي
- موضوعات
- آرشيو مطالب
- لينکدوني
- لينک دوستان
درباره ما
نظرسنجی
| این وبلاگ چطور است |
آخرين مطالب
محبوب ترین ها
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 35728
بازدید دیروز : 2168
بازدید کل : 93160
تعداد مطالب : 149
تعداد نظرات : 53
کاربران عضو شده : 3
بازدید دیروز : 2168
بازدید کل : 93160
تعداد مطالب : 149
تعداد نظرات : 53
کاربران عضو شده : 3
تاريخ ارسال مطلب : 1393/10/5 - 13:55
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!».
برچسبها : خانه/سوخته/خانه ی سوخته/داستان از یک خانه سوخته/مصلحت
تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد.سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....
تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!».
لینک کوتاه شده : yon.ir/kata4
برچسبها : خانه/سوخته/خانه ی سوخته/داستان از یک خانه سوخته/مصلحت

